غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
534
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
از شصت سال متجاوز بود و معلوم نيست كه بعد از چند وقت ديگر زندگانى نمود و العلم عند اللّه الودود ديگر از شعراء سلطان طغرل نظامى عروضى بود و او كتاب مجمع النوادر را در آن اوان نظم فرمود گويند نوبتى سلطان از وى پرسيد كه نظامى غير تو كيست جواب داد كه نظم سه نظاميم در جهان اى شاه * كه جهانى ز ما بافغانند زان يكى بندهام به خدمت شاه * و آن دو در مرو پيش سلطانند گرچه همچون روان سخن گويند * ورچه همچون خرد سخن رانند من شرابم كه شان چو دريابم * هردو در كار خود فرومانند گفتار در بيان مخالفت قزل ارسلان طغرل و ذكر وقايع اواخر ايام حكومت آن پادشاه شيردل بعد از فوت جهانپهلوان اتابك محمد بن ايلدگز كه عم سلطان طغرل بود برادرش قزل ارسلان جملة الملك سلطانشده بسرانجام مهام ملك و مال قيام نمود و هم در آنسال سبب افساد مردم نمام و شرير ميان قزل ارسلان و صاحبتاج و سرير غبار خلاف و نزاع ارتفاع يافت و قزل ارسلان در تبريز لشگر خونريز فراهم آورده بعزم ستيزرو بسوى همدان نهاد و چونسلطان طغرل قوت مقابله و مقاتله نداشت فرار نموده ملك بازگذاشت و قزل ارسلان چند روزى در همدان بوده بآذربيجان بازگشت و نوبت ديگر سلطان بهمدان آمد آنگاه امراء عراق بنابر اشارت اتابك طريق نفاق مسلوك داشته متوجه بهمدان شدند و چون نزديك به آن بلده رسيدند بسلطان پيغام كردند كه ما از كار ناهنجار خود پشيمانيم و بملازمت شتافته ميخواهيم كه از تقصيرات گذشته لوازم اعتذار بتقديم رسانيم سلطان طغرل سادهدل اينسخن باور نموده جواب داد كه فردا در ميدانگوى بازى با امرا ملاقات كنيم و بتجديد قواعد عهد و پيمان قيام نمائيم و روز ديگر آنجمع بداختر در ميدان بملازمت سلطان رسيده فى الحال او را مقيد گردانيدند و مصحوب جمعى از معتمدان بقلعهء النجق فرستادند و قزل ارسلان در آذربيجان اين خبر شنيده باز بهمدان رفت و قصد نمود كه سنجر بن سليمانشاه را بپادشاهى بردارد در اين اثنا ايلچى از دار الخلافه به خدمت اتابك آمده از زبان خليفه پيغام رسانيد كه انسب آنست كه اتابك به نفس شريف متصدى امر سلطنت گردد قزل ارسلان از استماع اينسخن مبتهج و شادمان گشته علم استقلال برافراشت و اسم خود را بر دراهم و دنانيز نگاشت . فخر الدين قتلغ و ديگر امراء عراق كه هريك خود را در نسب و استحقاق صد برابر اتابك مىپنداشتند تاب اين معنى نياورده در همان هفته شبى به منزل اتابك رفتند و پيكر او را بتيغ تيز ريزريز كردند و ملك عراق
--> و اين يك شعر نيز اضافه آن اشعار مذكور بحقيقت كه در سخن امروز * بيسخن مفخر خراسانند و جايزهء اين اشعار كان سرب از آن عيد تا عيد ديگر يافته و در آنسال دوازده هزار من سرب حاصل كرده حرره محمد تقى التستر